یک عابر تنها

روی تمام دیوارهای شهرتان بنویسید : هنوز یک عابر زنده است . . .


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 16:57 | موضوع: پیاده رو

آدم های بی سر



مقابلش یک جاده بود . مثل همیشه . چشمانش قرمز بود . مثل همیشه . روحش خسته بود از سختی و دستش مریض بود از نوشتن بیش از حد و جسمش بی حال بود از بی خوابی مفرط . مثل همیشه . همه چیز را باخته بود . مثل همیشه . اما گویی باز هم آن مفهوم گنگی که از آن به عنوان نیمچه امید یاد می کنند در دور دست به چشم می خورد . مثل همیشه . دور دستی که تنها در دو حالت معنی می داد . یا با رد شدن از جاده و رفتن به آن طرف یا با افتادن و ادامه دادن در مسیر جاده . مثل همیشه . آری ، باخته بود با خاطرات و زنده بود با خاطرات . مثل همیشه . باخته بود ولی زنده و ایستاده بود . مثل همیشه .

روی تمام دیوارهای شهرتان بنویسید : هنوز یک عابر زنده است . . .



مثل همیشه . . .

یکشنبه 30 مرداد 1390 ساعت 18:00 | موضوع: پیاده رو

سوال

من یه لیوان دیگه شکستم که فرید بهم گفت : آروم باش ، داری چی کار می کنی ؟ تو الان عصبانی هستی ؟

بهش گفتم : تو هم خفه شو . اعصاب تو رم ندارم .

بهم گفت : خب حالا می خوای چی کار کنی ؟ تصمیم کمی نیست !

بهش گفتم : نمی دونم ، باید فکر کنم . . .

سه شنبه 25 مرداد 1390 ساعت 08:30 | موضوع: خاطره

اولین شب آرامش

 

 

 

من می دونستم همه چیز خیلی زود تموم می شه . همه چیزای بدو می گم ! می دونستم که روزای خوب می رسه . من معمولا خوش حال نیستم ولی الان خوش حالم . نمی خوام بگم کار من بود ، من فقط دعا کردم و اعتماد به نفس داشتم . اراده کردم و جلو رفتم . همه اش کار خدا بود . ولی چرا همیشه همه چیز کامل نیست ؟ چرا بالاخره یه چیزی گیر میاد که آدم بهش گیر بده ؟ دوست داشتم آخر روزم یه عکس یاذگاری هم داشته باشم . بگذریم . من خوش حالم که خوش حالم . یعنی خوش حالم که خوش حالی خودمو می بینم . دیروز که خیلی خدا بود . شب قبلش اصلا نخوابیده بودم . نمی خوام بگم نمی دونستم دارم چی کار می کنم ولی همه اش مثل یه خواب بود ! یه خواب طلیی ! مطمئن هستم که دوباره تکرار می شه . نمی تونم تعریفش کنم ولی می تونم بگم که چه قدر خوب بود که !؟ خیلی خوش گذشت و مسلما خدا بود که حس می شد . کی میگه که بهترین جای دنیا تخت نیست ؟

کی میگه که تخت خواب بهترین جای دنیا نیست ؟

یکشنبه 16 مرداد 1390 ساعت 01:23 | موضوع: پیاده رو

امید

 

 

 

 

 

 

 

 نهایتا . . .

شب  رفتنی است . حتی اگر شده به قیمت خون . این را همه می دانند . روز برمی آید . آنگاه در تلالو خورشید همه شادند . بعضی آواز می خوانند . انتظار 10 ماه و 12 ماه نمی شناسد . همیشه پایدار نیست . فقط کمی طولانی است . شجاعت آن چیزی است که هست . شب رفتنی است . حتی اگر شده به قیمت خون . این را همه می دانند .  

آری ، روی تمام دیوار های شهرتان بنویسید : هنوز یک عابر زنده است .

پنجشنبه 13 مرداد 1390 ساعت 03:12 | موضوع: داستان

خاطره

 

 

 

 

- : (( گاوای این منطقه گاو نیستن . صدای گوسفند می دن . صاحاباشونم همین طور .  . . . حتی حال ندارم دستامو بشورم . به جهنم بذار همین طور قرمز بمونه . فوقش یه ربع دیگه لخته می شه دیگه . الان که لوچ شده . لوچ نه ها . . . اه اصلا چه بدونم ! اعصابم خورده . می دونی بهم چی می گفت ؟ می گفت 2 برابر چیزی رو که بهت دادن می دم . منم گفتم خب ؟ بعد گفت هیچی دیگه بی خیالم شو . طرف فکر می کنه من واسه پول کار می کنم . البته دخترم عروسک می خواد ولی اونو با روزنامه فروختنم می شه پولشو درآوورد . چیه ؟ چرا اون طوری نگام می کنی ؟ دروغ می گم ؟ آخر سر بهش گفتم ، راستی یه شاهین داشت توی قفس گوشه ی اتاق ، بهش گفتم حد اقل مثل اون باش . جرات داشته باش . سرتو بالا بگیر . بعد سرشو بالا گرفت . بعد بهش گفتم مثل یه مرد بمیر . 

کم کم داره لخته می شه . چیه ؟ اون جوری نگام نکن . خب باید این کارو می کردم . چیه نکنه تو هم می خوای بهم پیشنهاد پول بدی ؟ نترس بابا شوخی کردم . تو که رفیقمی . اه اعصابم خورده . گاوای این منظقه گاو نیستن . )) .

1 2 3 4 5 6 7 8 >>